تبلیغات
ღ✿ آلــونکـــ مـ♥ـن ✿ღ - می خندمـــــــ اما چشمـــــ هایمـــــ رنگ غمــــــــ دارد

شارژ ایرانسل

فال حافظ

سکوت را دوست دارمــــــ؛ بخاطر ابهت بی پایانش
 

یکشنبه 15 شهریور 1394
ن : " نــــــفـــس بـــانــ♥ـــو " نظرات

می خندمـــــــ اما چشمـــــ هایمـــــ رنگ غمــــــــ دارد



می خندمـــــــ اما چشمـــــ هایمـــــ رنگ غمــــــــ دارد

باشمــــــ.. نباشمـــــــ.. واقعا دنیا چه کمــــــ دارد؟


از زندگی چیزی به غیر از غمـــــ نصیبمـــــــ نیست

دنیا برایمــــــــ بدبیاری پشت همــــــــ دارد


از حال و روز واژه هایمـــــــــــــ باخبر باشد

مانند من هر کس که دستی در قلمــــــــــ دارد


وقتی به یادت موی خود را شانه خواهمــــــــ زد

از آینه می پرسمــــــــ آیا دوستمــــــــــ دارد؟


سنگ است پیش پــــــای لنــــگ عاشــــــــقان آری

این راه ناهموار صدها پیچ و خمـــــــــ دارد


امروز همــــــــــ بارانی امـــــــــــ مانند روز قبل

وقتی که دلتنگمـــــــ دلمــــــــــــــ میل حرم دارد


  # ‏سیدعلیرضا_جعفری #




+ پی نوشت +

یه روز شادی یه روز غمگین
یه روزمــــــ از غما سنگین
یه روز از بس گرفتاری که حتی فرصت سلامـــــــ کردن به اطرافیانتو نداری
یه روزمـــــــــ اینقدر حرف میزنی و با بقیه ای خالی میشه دلت از همه ی نبودنها
یه وقتایی احساست نسبت به همه فرق میکنه
یه روز عاشق همه میشی و از همه خوشت میاد
یه روز حتی از خودتمــــــــ متنفر میشی
یه شب خیلی خسته ای ولی درد جدایی مانع خوابت میشه
یه شب از بیخوابی خسته میشی و سر به بالش نرسیده هفت تا پادشاه خواب میبینی
یه شب بالش خیسه خیسه
یه شب با خنده به خواب میری
یه روز نمازتو سر وقت میخونی و یه روز هر سه تا وعده ش قضا میشه
و تو فقط دنبال یه چیزی...
دنبال یه چیز غیر از همه اینایی که گفتمـــــــــ
هر کسی یه دلیل داره برا زندگی
یکی خوش گذرونی
یکی عبادت
یکی همـــــــــ ...نمیدونمــــــــ هرکسی یه دلیل داره
ولی حالا که همه دلیل دارن، کسی فکر کرده که موقع رفتن هیچ کدومــــــــ ازینارو با خودش نمیبره
نه پولش نه زمیناشو و نه محبتای بقیه رو
فقط تنها چیز اعمالشه و یه تیکه گوشت که بعد از 7 روز میترکه اون زیر 
و بازمــــــــ یه روح با اعمال
خداکنه همه مون با دست پر بریم سرای آخرت و همه زیر سایه بهشت حداقل اون دنیامون آباد باشه
آمیــــــــــــن

مطلبی در ادامه گذاشتمــــــــ به دلمــــــــ خیلی نشست بخونین ضرر نمی کنین

یکی از نوکرا و ذاکرای ارباب میگفت: دو ماه پیش خواهرم کربلا بود تو صحن حضرت عباس ع بودیم مداح داشت روضه میخوند یه وقت دیدیم یه پیرمردی اومد از یقه اون مداح گرفت کشید پایبن گفت :
عباس دروغ میگه ...
عباس دروغ میگه ...
مداح آرومش کرد گفت :
چی شده پیر مرد گفت :
من بعد 25 سال بچه دار شدم الان که 19 سالشه رفته تو کما با خودم گفتم :
درمون دردش عباسه !!!

از اصفهان اومدم کربلا ؛؛؛ امروز زنگ زدن بهم گفتن : بچت مرده...!!!
دروغ میگن که عباس حاجت میده !!!!!!
خواهرش میگفت : 
مجلس بهم ریخت ...!!!
فرداش تو صحن حضرت عباس بودیم دیدیم پیرمرده پا برهنه اومد ...!!!

با خودموون گفتیم الان مداح و میزنه دوباره...!!!
دیدیم اومد جلو چهار پایه که مداح روش واساده بود دستشو گرفت گفت :

بیا بغل ضریح بخون همه کسایی که دیروز بودنم باشن...!!!
میخوام بگم غلط کردم...!!!
(گریه میکرد و میگفت)

خواهرم میگه همه رفتیم مداح گفت :
حاجی چی شده ...؟؟؟

پیر مرده گفت :
خانومم زنگ زد گفته : چون نمیذارن زنا تو غسال خونه برن ؛؛؛ التماس کردم گفتم :
یک بار بچمو تو سرد خوونه ببینم...
مادرش میگه :
همین که کشو رو کشیدن بیرون دیدیم رو نایلون بخار نشسته س
سریع آوردنش بیرون و بهش شوک دادن...!!!
خلاصه پسرم به هوش اومده و شفا گرفته...!!!
میگن تا به خودش اومده پرسیده بابام کجاست...؟؟؟
مادرش بهش گفته :
پدرت کربلاست...!!!

پسرش میگه : وقتی تو کما بودم و دیگه دل کنده بودم از زندگی یه دفعه یه آقای قد بلندی اومد صدام زد و گفت :
پاشو برو به بابات بگو آبروی من یکبار تو صحرای کربلا رفته بود....
چرا دوباره تو آبرومو بردی ؟؟
پاشو برو به بابات بگو عباس دروغ نمیگه !!!
عباس دروغگو نیست...!!!



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
شیدا(فَرمِه) جمعه 20 شهریور 1394 ساعت 22 و 58 دقیقه و 06 ثانیه
سلام

این شعر بسیار زیباست
" نــــــفـــس بـــانــ♥ـــو " پاسخ داد:
ممنونم نظر لطف بیکران شماست بانو
* آشنآی دل پریشآن * دوشنبه 16 شهریور 1394 ساعت 23 و 25 دقیقه و 16 ثانیه
" نــــــفـــس بـــانــ♥ـــو " پاسخ داد:
* آشنآی دل پریشآن * دوشنبه 16 شهریور 1394 ساعت 23 و 00 دقیقه و 57 ثانیه
" نــــــفـــس بـــانــ♥ـــو " پاسخ داد:
مریم دوشنبه 16 شهریور 1394 ساعت 01 و 47 دقیقه و 16 ثانیه
وای خدا .. مو به تنم سیخ شد ..
خیلی قشنگ بود عزیز
" نــــــفـــس بـــانــ♥ـــو " پاسخ داد:
قربان شما بانو..ممنونم مطالعه کردی
پوریا دوشنبه 16 شهریور 1394 ساعت 01 و 32 دقیقه و 11 ثانیه
ممنون از حظورتون
" نــــــفـــس بـــانــ♥ـــو " پاسخ داد:
خواهش میکنم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.